Tuesday, February 26, 2013

Agatha et les Lectures Illimitées


آگاتا و خوانش‌های نامحدود






این سالنی است در خانه‌ای متروک. کاناپه‌‌ای این‌جا هست. مبل‌های راحتی. یک پنجره‌ که نور زمستان را راه می‌دهد. صدای دریا به گوش می‌رسد. نور زمستان مه‌‌آلود و تیره است.
چیزی جز این نیست، جز این نور زمستان. 






یک مرد و یک زن در این‌جا هست. خاموش‌اند.‌ می‌شود خیال ‌کرد پیش از این‌که ببینیم‌شان خیلی حرف زده‌اند. برای فهم حضورما پیش روی‌شان زیادی غریب‌اند. ایستاده‌اند، تکیه داده به دیوار، به مبل، شبیه به از پا افتاده‌ها. به هم نگاه نمی‌کنند. در سالن دو کیف مسافرتی و دو کت هست، ولی در جاهایی مختلف. پس جداگانه رسیده‌اند به این‌جا.
 سی‌ساله‌اند. می‌شود گفت این‌طور نشان می‌دهند.




دوراس

---------
پانوشت: