Showing posts with label پل الوار. Show all posts
Showing posts with label پل الوار. Show all posts

Thursday, July 26, 2012

Nuits Partagées

شب های قسمت شده

      در قبال آمیختن رویا ها با هراسناک ترینِ حقیقت ها ایستادگی می کنم. 
خانه های متروک!
 شما را با زنانی استثنایی پر کرده ام.
 نه چاق نه لاغر، نه بلوند مو نه سیاه، نه عاقل نه دیوانه. 
 مهم نیست. 
 زنانی تا حد امکان اغواگر، هریک به نحوی.
 وسایل بی کاربرد!
 حتا حماقتی که ساخته بودتان برایم دوست داشتنی است.
 هستی های بی اعتنا!
 بارها به شما گوش سپرده ام، همانطور که شما به صدای امواج و خروش موتور های یک قایق گوش سپرده اید، تا دلپذیر انتظار کشم و دریازده باشم.
 من عادت نامعمول ترینِ تصاویر را اختیار کرده ام.
 آن ها را دیده ام جایی که نبوده اند.
 من آن ها را مثل بلند شدن و به خواب رفتن معمول ساخته ام.
 میدان ها، همچون حباب های صابون در بند تورم گونه هایم بوده اند.
 و خیابان ها زیر پاهایم.
 یکی پیش دیگری و دیگری از پس آن یکی، پیش هر دو و جملگی که پیش می روند.
 زن ها دیگر جُنب نخوردند.
 تنها لم دادند.
 بلوز هایشان برای معرفی خورشید باز.
 دلیل، سرش بالا، بار بی اعتنایی با او، فانوسی برای مورچه  . 
دلیل، بیچاره ماتِ اقبال یک مرد دیوانه، مات از اقبالِ این قایق... نگاه بالاتر.
      برای یافتن دلیل زندگی کردن، خواسته ام دلایل دوست داشتن‌ات را ویران کنم. برای دستیابی به دلایل تو را دوست داشتن، چندان خوب زندگی نکرده ام.


پل الوار

Thursday, July 5, 2012

Liberté


روی دفتر های مدرسه
روی میز و درخت
روی شن روی برف
نامت را می نویسم

روی صفحه هایی که می خوانم
روی صفحه های خالی
سنگ، خون، کاغذ و خاکستر
نامت را می نویسم

روی عکس های طلایی
روی بازوی جنگجویان
روی تاج پادشاهان
نامت را می نویسم

روی جنگل و صحرا
روی لانه روی جارو
روی طنین کودکی هایم
نامت را می نویسم

روی شعف های شبانه
روی نان سفیدِ روز
روی فصل های پرکار
نامت را می نویسم

روی همه ی لته های لاجوردیم
روی تالاب پرمکی خورشید
روی دریاچه ی هنوز زنده ی ماه
نامت را می نویسم

روی دشت ها رو افق
روی بال های پرنده
و روی سایه های آسیاب
نامت را می نویسم

روی هر وزش سپیده دم
روی دریا روی قایق
روی کوه های بی عقل
نامت را می نویسم

روی ابر های کف کرده
روی طوفان عرق کرده
روی شر شر و نم نم باران
نامت را می نویسم

روی شکل های براق
روی زنگ روی رنگ
روی درستی اجسام
نامت را می نویسم

روی راه های بیدار
روی جاده های بی انحراف
روی میدان های سراریز
نامت را می نویسم

روی چراغی که نور می دهد
روی چراغی که میراست
روی خانه های در هم تنیده ام
نامت را می نویسم

روی سگ شکم پرست و لوسم
روی خراش بالای گوش هایش
روی پنجه بدقواره اش
نامت را می نویسم

روی راه دم خانه ام
روی اشیاء نظرآشنا
روی سیلان آتش پر تبرک
نامت را می نویسم

روی هر پوست بخشنده
روی پیشانی دوست هایم
روی تمام دست های وامانده
نامت را می نویسم

روی دریچه های  شگفتی
روی لب هایی انس گرفته
بسیار بالا تر از سکوت
نامت را می نویسم

روی پناه فرو ریخته ام
روی برج های سقوط کرده ام
روی دیوار های اتاق
نامت را می نویسم

روی غیاب بی رویا
روی عزلتی برهنه
روی گام های مرگ
نامت را می نویسم

روی جان های باز آمده
روی خطر های ناپیدا
روی امید بی خاطر
نامت را می نویسم

و با توان یک کلمه
دوباره زیستن آغاز می کنم
به دنیا شدم
تا تو را بشناسم
تا تو را بنامم
آزادی.

پل الوار