ارتباطات:
آدمهاي تنها به هر قيمتي شده ميخواهند با بيرون از خودشان
حرف بزنند. مطلقاً مرادشان از حرف زدن گوش سپردن و یا ضرورت همراهي با طرف مقابل نيست.
شايد خودشان هم نمیدانند كه هميشه در گفتگوهايشان وقتي شروع ميكنند كه سلام چطوري؟
مقصودشان از شروع گفتگو آن است كه خود بشنوند سلام چطوري؟ و آنوقت است كه تأملات زيباييشناختيشان
پر باز ميكند و اوهام و خيال آنها را ميكشاند به هركجاهايي ممكن.
آدمهاي تنهاتر سكوت ميكنند و با خيالات طرف مقابل در خودشان
خيال ميكنند و اگر هم قرار به بروز خيالاتشان باشد صرفاً مبدل ميشوند به هنرمنداني
بيخطر: گفتگويي با خودشان ميكنند، روي خاكي و كاغذي، زهي يا نواري حرفهاي دلشان
را براي مخاطباني نامعين و نامعلوم ضبط ميكنند.
سلام! خوبي؟ چه خبرها؟ به هر حال اين يعني من در تنهايي
مفرطم نياز دارم كسي مثل تو بيايد بگويد سلام! خوبي؟ چه خبرها؟ تا اجابت كنم و شرحه
شرحه خودم را بازبگويم از بي قراري:
«تمثيلات تجربه»!