18 آوریل
لجنزار تمام دیروزهای من
درون جمجمهی پوکام گندآب میشود
و اگر شکمام
به خاطر هر پدیدهی توضیحپذیر
مثلن از یبوست یا که از باردارییی به هم بپیچد
یا که بهخاطر خواب
مثل ماهِ پنیرِ سبز
که بهخاطر خوراک
مثل برگهایی بنفش غذا خوردن
که به خاطر اینها
تو را به یادنخواهم آورم
و دیروز در چند گامیِ مرگبارِ علفها
در چند فضایی از آسمان و در فراز درختان
آیندهای از کف رفت
آنقدرها ساده و بازنیافتنی
که توپِ تنیسی در سپیدیِ صبح
سیلویا پلات